آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
27
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
سيصد نفر دزدان و قطاع الطريق در كارند . از انطاكيه تا حلب شش منزل است . بعد از طى دو منزل رئيس قافله ما به سر آنتوان گفت كه بايد از اين دهى كه مىگذريم 16 نفر مستحفظ با خود برداريم ، زيرا كه احتمال مىرود كه روز بعد به اين دزدها برخوريم . سر آنتوان پرسيد كه به اينها چه بايد داد . گفت نمىشود كمتر از شش كورن داد . چون اين مبلغ را گرفت رفت به آن قريه و بعد از نيم ساعت مراجعت كرد و فقط يك نفر همراه داشت . سر آنتوان پرسيد كه آدمهاى ديگر كجا هستند . عثمانى جواب داد كه اين يك نفر به منزلهء 16 نفر است زيرا كه يك وقتى با 16 نفر مجادله كرده و شكست داده است . بنابراين از آن وقت به بعد هميشه اجرت 16 نفر را مىگيرد . سر آنتوان از اين كارهاى پست عثمانى متغير شده گفت در دستهء من اشخاصى هستند كه اين قسم اشخاص نزد آنها مثل بچه مىباشند . ولى باز بهطور صبر و ملايمت رفتار كرده آن شخص را راه انداخت تا دوباره دچار دردسر نشويم . روز ششم رسيديم به حلب و در آنجا قونسول انگليس و تجار انگليس از ما پذيرايى كردند و در خانههاى خود منزل داده آنچه را كه لازم داشتيم فراهم آوردند ولى عثمانيها با ما خيلى بدرفتارى نمودند . وقتى در كوچهها راه مىرفتيم مىآمدند ماها را مىزدند و دشنام مىدادند . به اين جهت ما مجبور بوديم كه هميشه يك نفر ينكيچرى همراه داشته باشيم و در آنجا رسم است كه همهء خارجهها بايد يك نفر ينكيچرى در خانه و همراه خود براى امنيت داشته باشند .